زندگینامه مسعود بختیاری قسمت دوم

14 شهریور 93 11:05

خانه مجازی شادان شهرو:

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com


علاءالدین، نه تنها به عنوان یک خواننده ،برخوردار از لحن و صوتی آریایی و اسطوره ای بود ،بلکه بدلیل برخورداری از پشتوانه، پیشه و پیشینه فرهنگی در سرودن شعر و ترانه و همچنین خلق ملودی تبحر خاصی پیدا کرده بود و به بنا به گفته یکی از صاحب نظران شاید از محدود خوانندگان ویا تنها خواننده ای بود در ایران_ واحتمالا در جهان_ که بیشتر آثارش از نظر شعر ،ترانه وملودی ساخته شده توسط خود وی باشد. وی که بدون بهره گیری مستقیم از محضر هیچ استاد و معلمی و تنها به مدد ذوق و استعداد ذاتی و الهی و همچنین پشتکار و سلامت نفس خویش توانسته بود،بنا به گفته یکی از صاحب نظران ،به چنان شناخت و تسلطی در اجرای آواز بختیاری برسد که همطراز اساتیدی مانند" قمر" ، "اقبال آذر"،"صیف"و"شجریان" از اندک خوانندگان "آواز خوان" ایران قرار گرفته" و" نقش مهمی در بازسازی ،گردآوری،خوانش جدید و مدرن و برکشاندن موسیقی بختیاری ایفا کند واین موسیقی را با ردیف آوازی موسیقی ایرانی هماهنگ نموده و به نمایش بگذارد"و علیرغم اینکه حتی یکی دیگر از صاحب نظران از ایجاد سبک مستقل و متمایزی از موسیقی بختیاری توسط آن هنر مند فقید که از آن به "موسیقی علاء الدین" نام می برد، یاد میکند، لیکن وی در مقابل درخواستهای مکرر افراد مختلف برای پذیرفتن مقام استادی ایشان و پذیرش آنان بعنوان شاگرد ، با متانت و فروتنی خاص خود ،با رد این درخواست ها، همواره منکر چنین مقامی برای خود شده واگرچه گاهی برخی ازخوانندگان جوان را به حضور می پذیرفت و راهنماییهایی را نیز به ایشان ارایه و یا مورد تشویق قرارمی داد ،ولی هیچگاه حاضر به پذیرفتن عنوان و کسوت استادی وپذیرش کسی بعنوان شاگرد رسمی خود نشد.

وی که خود پر آوازه ترین راوی عشق های پاک و ساده ایلیاتی بود و همواره عاشقانه ترین ترانه های ایلی خود را می سرود ،هیچگاه دل به عشق های زمینی نسپرد و پس از فوت پدر خود ، متعهد انه و دلسوزانه سرپرستی خانواده وبویژه مادرخود، که او را عاشقانه دوست می داشت و همچنین خواهران خود و فرزندان آنها را بعهده گرفته وهرگز تن به ازدواج نداد و روح همیشه عاشق ، ساده و نجیب ایلیاتی خود را به عشقی آسمانی، ابدی و جاودانه پیوند زد.

بهمن علاء الدین که عمر خود را عاشقانه و بی هیچ خواهش و آلایشی وقف احیا و پاسداشت فرهنگ ،ادبیات،گویش وتاریخ وشعر و موسیقی ایل خود کرده بود و شهرت و محبوبیتش نه به مدد حضور در رسانه ها و یا تبلیغات ،بلکه تنها بواسطه ارائه آثاری،هرچند بسیار محدود ،اما فاخر و اصیل بود؛ نزد صاحب نظران و هوادارن جایگاه شاخص و ممتازی یافت و علاوه بر اینکه از دیدگاه آنان در کنار بزرگانی همچون "سردار اسعد بختیاری" و "داراب افسر بختیاری"، بعنوان یکی از بزرگان قوم بختیاری به شمار رفت که هر کدام نقش مهمی در حفظ هویت و اصالت های این قوم و شناساندن و سربلندی آن در میان سایر اقوام گردیدند، بلکه به عناوین مختلفی نظیر:"پدر شعر و موسیقی و آواز بختیاری"،"صدای ماندگار ایل "،" اسطوره موسیقی بختیاری"،"خسرو آوازبختیاری" ،"خواننده ی بی همتا"،" سلطان آواز بختیاری"، "آخرین راوی زندگی کوچ نشینی"،"یک اتفاق تکرار ناشدنی در موسیقی بختیاری" ،"صدای راستین ایل بختیاری"،"پدر موسیقی بختیاری"،"ققنوس آواز بختیاری"، "خنیاگر بزرگ جنوب" ،"کبک خوشخوان بختیاری"،"کبک تاراز"،"فردوسی بختیاری"،"خنیاگر خوش قریحه"،"تک ستاره موسیقی بختیاری"،"نغمه سرای ایل"،"حنجره قبیله"،"پرچمدار شعر و موسیقی بختیاری"،"بلبل زاگرس"،"بزرگمرد ایل بختیاری"،"هنرمند و فیلسوف پر آوازه کشور"،"سردار سخن و سالار آواز بختیاری"،"صدای آریایی"،"صدای زردکوه"،"صدای ملکوتی"،"آستاره بی بدیل آسمان ایل"و....ملقب گشت و همچنین بعنوان صاحب نقش هایی مانند :"مسلط به فرهنگ ،تاریخ ،ادبیات و لهجه بختیاری"،"وفور و چیرگی در استفاده و بیان الفاظ واژگان اصیل و کهن"،"احاطه به تصنیف ها و آواز های محلی"، " بی نظیر" در "پاسداشت گویش" ،"احیای کلام ولغات و اصطلاحات محجور" ،"معرفی اسطوره ها و مشاهیر بختیاری" ، "واقعه خوانی و خوانش تاریخ بختیاری" ، "پردازش سمبل ها و نمادهای ایلی" ،"سرشناس ترین خواننده موسیقی فولکلوریک ایران"، "معرفی موسیقی و آواز بختیاری در گستره ملی و سایر اقوام ایرانی" ، "پویا نمودن و هماهنگی میان موسیقی و ترانه های بختیاری با سایر سازها"،"اشراف به زندگی وجغرافیای بختیاری"،"باز آفرینی هویت ایلی و.."شناخته شده است .


درگذشت ناگهانی بهمن علاءالدین (مسعود بختیاری)که عمر خود را دلسوزانه در راه اعتلای فرهنگ و هنر قوم خود صرف نمود و با وجود محبوبیت و معروفیت خاص و ممتازش نزد هواداران و همتباران ،همواره مظلومانه ومحجوبانه و به دور از هر گونه میل مادی و دنیوی در خدمت فرهنگ مرز و بوم خود و ساختن وسرودن دل انگیز ترین نوا ها و نغمه های تبار و دیار خود بود ،آنچنان تاسف و تاثری عمیق بر همتباران وی در تمام طوایف و تیره های بختیاری اعم از چهارلنگ و هفت لنگ ، هواداران، دوستان وآشنایان وی در داخل و خارج از کشورگذاشت که علاوه بر انعکاس گسترده آن در استانهای مختلف لر و بختیاری نشین مانند تهران ،خوزستان،چهار محال و بختیاری ،اصفهان،لرستان،کهگیلویه و بویر احمد،ایلام و...رسانه های مختلف،بویژه مطبوعات محلی و سراسری ، به نحوی ستایش برانگیز وکم نظیر و بطور خودجوش در شهرها ،روستا ها ومناطق بسیاری در داخل و خارج از کشور از جمله: تهران ، کرج ، اهواز ، شوشتر ، مسجد سلیمان ، آبادان ، ماهشهر ، دزفول ، اندیمشک ، اصفهان ، فولاد شهر، شهرکرد ، لردگان ، باغملک ، ایذه ، هفتگل ، لالی ، قلعه تل(ایذه)،یزدانشهر،دورود،ازنا،الیگودرز،گُتوند(شوشتر)، اندیکا(مسجدسلیمان)،جنّت مکان(شوشتر) ،عقیلی(شوشتر)،دیناران،رامهرمز،دهدز(ایذه)،بنادر خارک و قشم،منطقه عسلویه و....در کشورهای آلمان ، هلند ، انگلیس ، کانادا ، کویت و ... مراسم ها و آیین های سنتی و ایلیاتی و با شکوه مختلفی در سوگ از دست رفتن و بمناسبت های سو مین، هفتمین و چهلمین روز درگذشت وگرامیداشت یاد و خاطره وی برگزار گردید.

در این مراسم ها و آیین ها که به همت غیرتمندانه برخی دوستان و هواداران و حضور با شکوه و گسترده همتباران از تیره ها و طوایف و مناطق مختلف سراسر کشور ،بویژه همتباران زاگرس نشین،آشنایان، علاقمندان و هواداران وی و باشرکت بزرگان و دیگر همشهریان خود ازسایر اقوام نظیر: "فارس"،"لر" ، "کرد" ، " عرب" و همچنین باشرکت هنرمندان ، فرهنگیان ،دانشجویان ،اساتید،اعضا و مدیران موسسات،باشگاهها،انجمنهاوکانونهای فرهنگی و هنری،ورزشی ،مدیران و کارکنان برخی نهادها،ارگان ها و ادارات دولتی و غیر دولتی،موسسات مطبوعاتی،کسبه و اصناف،اعضای شورای شهر و روستا،نمایندگان مجلس،مقامات استانی و محلی و...برپا شد، برنامه های مختلفی نظیر: چپ نوازی توشمال ها، نی نوازی، مدیحه سرایی ،مرثیه خوانی ،شاهنامه خوانی ،قرآن خوانی ، شعرخوانی ، نوازندگی ، ترانه سرایی،آواز خوانی و سخنرانی و... توسط فرهنگیان،فرهیختگان ، وهنر دوستان و بویژه توسط هنرمندان ملی و محلی مانند :علی حافظی،علی تاجمیری،کورش اسدپور،سینا سرلک ،دیدار محمودی، غلامشاه قنبری، ملک محمد مسعودی ،شهرام براتپوری ، رحیم عدنانی،رضا صالحی ، نریمان فاضلی و برخی دیگر هنرمندان جوان...اجرا و با برپایی "سیاه چادر" و "بُهون" و " کُتل" و "مافه گه" وتزیین اسب و مادیان به سبک سنتیِ بزرگداشت بزرگان و ایلمردان ایل خود،یاد وخاطره و خدمات ارزنده آن هنرمند فقید گرامی داشته شد.

همچنین در بسیاری از این شهر ها و مناطق و روستا ها، همتباران وی از اقشار مختلف مردم و نخبگان فرهنگی ،هنری و سیاسی واجتماعی و مدیران و مسئولان و مقامات وکارکنان نهادهای دولتی و غیر دولتی با نصب پرچم سیاه و پلا کارد وپوستر ویا با ارسال پیام و تاج گل و پارچه نوشته و یا درج آگهی تسلیت و مطلب در مطبوعات سراسری و محلی و سایت های اینترنتی یاد وی را گرامی وبا خانواده و بستگان و سایر همتباران خود ابراز همدردی نمودند.

در واقع درگذشت بهمن علاءالدین که در طول حیات و آثارش دعوت به همدلی و اتحاد و زندگی و عشق و صفا وصمیمیت و پاسداشت ارزشها و نمادهای ایلی را ترویج میکرد و حیات و هنر خود را وقف پاسداشت اصالت ها و هویت و ارزشها و نمادهای قوم خود کرده بود، و" عشق ها ،شور ها،ناکامی هایا کامیابیهای جوانان بختیاری با آثار وی پیوند یافته و بخشی از هویت زندگی امروز آنها مدیون آواز ها و ترانه های اوست" نه تنها بازگشت به هویت ایلی را میان همتباران و بویژه جوانان و نوجوانان قوم خود موجب گردید و جوششی بی سابقه را میان نخبگان و فرهیختگان و هنرمندان بختیاری و لر تبار و بویژه نسل جدید آنها بوجود آورد و انتشار حجم گسترده ای از آثار مختلفی از مقالات ، متون ادبی ، شعر ،ترانه ، سرود و...در مطبوعات سراسری و محلی و بویژه در قالب انتشار ویژه نامه های متعدد و چاپ عکس ،پوستر ،سر رسید،تقویم و....مزین به تصاویر وی و زندگی قوم بختیاری و با مضمون توصیف و تحلیل و تمجید از نقش و جایگاه ارزنده وی در شعر ،موسیقی،ادبیات،تاریخ ،فرهنگ و....بختیاری را موجب شد ، بلکه همتباران خود از طوایف و تیره های مختلف و نقاط گوناگون را –پس از گذشت سالهای متمادی-یکبار دیگر آنهم به شیوه گذشتگان از جمله با پوشش و آیین های محلی گرد هم آورد و صمیمیت و "گوگری"(برادری) را بار دیگر میان بختیاریها به نمایش گذاشت.شدت حزن و اندوه وتاثر حاکم بر مراسمات و محتوای برنامه ها و مطالب منتشر شده به قدری بود که از یک سو حکایت از نقش بستن زخمی عمیق بر عواطف واحساسات یک قوم و شدت محبوبیت و منزلت آن هنرمند فقید نزد نخبگان و مردم داشت.

کثرت ، شکوه و مشارکت اقشار مختلف در مراسمات و آیین های گرامیداشت آن هنرمند یگانه آنچنان فراگیر بود که بنا به گفته یکی از اساتید دانشگاه و تاریخ نگاران بختیاری، در تاریخ ایران و قوم بختیاری بی سابقه بوده و کمتر میتوان برگزاری چنین بزرگداشت هایی را حتی برای هیچ سلطان و پادشاه وصاحب منصبی، که به نحوی کاملا خودجوش توسط مردم و بدون دخالت هیچ نهاد دولتی و در نقاط مختلف کشور برگزار شده باشد ،یافت.(15)در واقع هیچکس تصور نمی کرد که خبر مرگ این هنرمند گوشه گیر تا این حد بتواند بختیاری ها را تحت تاثیر قرار دهد،بطوری که اغلب در سوگ او بگریند و با تحسین و ستایش عمیق قلبی بدرقه اش نمایند.بدون تردید تنها او بود که از چنین جایگاهی در بین همتبارانش برخوردار بود.

از سوی دیگر تعدد مراسمات و درخواست ها جهت برگزاری و ایفای نقش در برگزاری و اجرای برنامه در این مراسم ها از سوی همتباران و علاقمندان آنچنان گسترده بود که بمنظور هر چه بهتر برگزار کردن و ایجاد هماهنگی میان برگزار کنندگان مراسمات در شهرها و نواحی مختلف و خانواده وبستگان آن هنرمند فقید،جمعی از فرهیختگان ایل بختیاری وبرخی ازعلاقمندان،دوستان و بستگان وی بنام ستاد گرامیداشت آن هنرمند فقید تشکیل وتحت نظارت خانواده وی، هماهنگی و مدیریت مرکزی این مراسم ها وآیین ها را به عهده گرفت تا علاوه بر نظارت بر برنامه ریزی و اجرای این مراسمات، در آینده نیز به طور دایمی به مدیریت برگزاری مراسم ها و آیین های گرامیداشت این هنرمند فقید ایل بپردازد.

این ستاد در مدتی کوتاه پس از برگزاری مراسمات و آیین های گرامیداشت فوق،با پیشنهاد و همکاری خانواده آن هنرمند فقید،علاوه بر چاپ آگهی های وزینِ تشکر از کلیه برگزار کنندگان و شرکت کنندگان در مطبوعات سراسری و محلی (17)،در یک اقدام بی سابقه و تحسین بر انگیز نسبت به تهیه و ارسال تقدیر نامه هایی برای حدود 500 نفر از برگزار کنندگان و زحمتکشان اصلی این آیین ها و همچنین جمع آوری تصاویر و فیلم های این مراسمات و تلاش جهت تهیه آرشیو وآماده کردن فیلمی کامل در این زمینه اهتمام نموده است.

همچنین بمنظور جمع آوری ،حفظ و انتشار آثار بجا مانده و منتشر نشده از آن هنرمند فقید،کمیته ای متشکل از برخی صاحب نظران ،فرهیختگان و هنرمندان ودست اندرکاران انتشار نزدیک به وی نظیر استاد منصور قناد پور،حسین سیفی زاده، علی حافظی ،دکتر اردشیر صالح پور، بهرام علاء الدین ،محمدرضا پیلتن،علی بداغی،امیر مولوی ،ارژنگ سیفی زاده،منوچهر آزادی و.... با نظارت خانواده ایشان تشکیل، که این کمیته طی جلسات متعدد وانجام مشورت ها و بررسی های مختلف، ضمن مهیا کردن مقدمات و انتشار کاست " بَهیگ "، برنامه ریزی جهت جمع آوری ، ثبت و انتشار سایر آثار شامل اشعار ،ترانه ها ،ملودیها و آهنگ های باقی مانده وی و همچنین تاسیس یک موسسه یا مرکز فرهنگی –هنری به نام آن هنرمند فقید را آغاز نمود ه است.

کاست بهیگ که بر مبنای نسخه ای از ضبط خانگی آن منتشر شده است، اثری است که قبلا براساس برخی ملودی ها و سروده های جدید و به یاد ماندنی آن استاد فقید نظیر "وارِ نو(گرمسیر)" ،"دل اشکنده"،"آواز کوگ خوشخون"،"شّوِ چارده"،"مُژده گونی"،"دَنگ و فَنگ" و" بَهیگ" و با نی استاد حافظی و تنبک سعید حسین پور بصورت آزمایشی و با ضبط خانگی اجرا شده و اگرچه پیش از این نیز بطور غیر مجاز و براثر سهل انگاری یکی از دست اندرکاران سابق انتشار آن در سطحی محدود به دست عده ای افتاده بود،اما با پالایش ،قطعه بندی مجدد، و در بخش هایی اجرای نوای جدید نی(حافظی) ودهل و دایره(حسین قربانی)و اضافه کردن برخی قطعات بی کلام با ضبط استودیویی ، با همکاری استاد منصور قناد پور،حسین سیفی زاده،مجتبی صادقی و دکتر اردشیر صالح پوروکیانوش غریب پور(طراحی جلد)آرش میر لوحی(عکس) ، در تیرماه سال جاری(1386) آماده و به دست علاقمندان رسید.

بهیگ،اگرچه دست تقدیر مهلت و مجال وصالش را به خالق آن یعنی بهمن علاالدین نداد، اما اثری است که به لحاظ قرار گرفتن علاءالدین در اوج بلوغ و پختگی از نظر سرودن شعر و ترانه های غنی و استفاده فراوان از ترکیبات و استعاره ها ی بدیع و واژگان اصیل بختیاری و خلق آهنگ ها و ملودی های جدید ،متنوع و بی نظیر ،اجرای استادانه و ماهرانه آوازها و تصنیف ها و برخورداری از صوت و لحنی اسا طیری، می تواند نمونه ای دیگر از جایگاه رفیع وی در موسیقی نواحی و فولکلورایران و منشاء تحولی دیگر در موسیقی و شعر بختیاری قرارگیرد.


دکتر صالح پور بار دیگر در شرحی که بپیوست بهیگ نوشته است،در ابتدا با اشاره به باور ناپذیر بودن مرگ آن هنرمند فرهیخته ، از نوا و حنجره بهمن علا الدین بعنوان یک اتفاق در موسیقی بختیاری یاد میکند که دیگر تکرار نخواهد شد،صدایی که عصاره فرهنگ چند هزار ساله نژادگان زاگرس بود،آوایی برآمده از زخمها،درد ها،ورنجهای همیشگی که عشق و صمیمیت ایل در تار و پود حریرگون صدایش موج می زد.صدایی که هویت ما بود....و سپس می نویسد:... دریغ از صدای راستین ایل بختیاری که به خاموشی نشست.دریغ از آن آفتاب روشن فرهنگ و هنر ایل که با حنجره تغزل و حماسه، عمری برای ما خواند و مواریث کهن و نغمه های اجدادی را در گوش گنبد گیتی طنین انداز کرد....حنجره ای که سبزی بهار را تداعی میکرد و...غرور گمشده ایل را در ما زنده میکرد....آوایی که نشانگر هویت ماست...و ادامه می دهد:... دریغا که ما سزاوار چنین شیونی نبودیم و...سرتاسر زاگرس غرق ماتم است و بخت انگار سالهاست که از بختیاری ورگشته...همه جا نوای سرنا و دهل بلند است و دختران گیسوان را در باد پریشان کرده اند..از آن همه شکوه و هیبت ایل تنها یک صدا مانده بود که آنهم از ما دریغ شد....وحالا ما در جستجوی صدای تو میگردیم،صدایینظر کرده" و "خداخو کرده" که از چشمه جانت می جوشید و گویی از موهبت فره ایزدی برخوردار بود....صدایی ژرف و لطیف که به بُهونی و سیاه چادری می مانست که به مهر خود همه فرزندان ایل را به رسم و آیین ایلی کنار یکدیگر می نشاند....وی در ادامه می نویسد: ....خواندی از عشق وهجر وتنهایی و جوانان بختیاری با صدای تو عاشق می شدند...واز عشق و وفا و آزادگی سخن ساز کردی...خواندی در انزوا وتنهایی دور از ایل،در غربت...با یاد ایل ، ،بی هیچ توقع وچشمداشتی...ترانه هایی که نماد همبستگی و صلابت ایل بود... ایلی غمگین که تنها دلخوشی اش صدای تو بود....وی در ادامه با اشاره به تلاش همراه با دلتنگی و خستگی خود و دست اندرکاران انتشار بهیگ ، بعنوان اولین اثری که قرار است بی حضور آن هنرمند فقید تولید و به علاقمندان وی عرضه شود، مینویسد: اشکهای ما در غم تو بر کاست میچکد.یاد تو و لحن اساطیری ات فضا را پر کرده است،تو هستی ،همه جا هستی و اینجا جهان بی حضور تو خالی ست...

وی همچنین در مورد برخی ویژگیهای این کاست می نویسد: بهیگ نامی که خود برای این کاست انتخاب کرده بودی آینه تمام نمای عروسی ایل،با همه زیباییها که نشان مهر و پیوند هاست...آداب و مناسک کامل با اشعار زیبا و دراماتیک که شنونده به لطف صدای تو خود را در حال و هوای عروسی احساس میکند و همه را به شادی و اشتراکات فرهنگی ایلی سهیم می نماید...و در پایان می نویسد: ...واکنون تقابل و تعارض نام بهیگ پس از مرگ تو و عزای تو که همیشه مردم را شاد می خواستی...و با مردم بودی و برای مردم میخواندی...و حالا کمی آنسوتر در دشت و دمن زاگرس ...بابونه ها وشقایق های اقلیمی به یاد تو می رویند و...صدای تو با بوی بابونه ها در هم آمیخته است...و کبک های زاگرس ترانه های تو را عاشقانه می خوانند....تو با صدایت فرهنگ بختیاری را منزلتی رفیع بخشیدی و تا قله های اوج وافتخار بالا کشاندی...صدایت هر موجودی را محسوس می کرد و محسوسی را موجود....بخوان ،باز هم بخوان،ایل تشنه صدای توست و...بدان که آیین صدا خاموشی نیست.

در تحلیل دیگری ، یکی از دیگرنویسندگان همتبار معتقد است با خوانش شعر قطعه بهیگ ،آن چه بیش از همه به چشم می آید استعاره های فراوان و ستاره های درخشانی است که علاءالدین درواپسین روزهای زندگانی این جهانی اش به دوستداران ایل بزرگش تقدیم کرده است. استعاره به مجاز برای بسیاری از صور خیال نهفته در متن، وتصویر سازی های شاعرانه وکنایات وتلمیحات ، وستاره به معنای اشارات دقیق استاد به آیین عروسی دربختیاری است؛ و اصراری که ایشان در نکو داشت و نگه داشت این آیین دارد.

در این قطعه، هر دو مورد یاد شده با ظرافت و هنرمندی تمام گنجانده شده است. ابیاتی که به این تصویرسازی‌های بی‌بدیل ، چیده شدند بسیار جاندار و جذابند و شکوه خاصی به فرم و محتوا داده‌اند...و بی‌تردید تک‌تک ابیات این غزلواره‌ی محلی به انواع صورخیال و آرایه‌های برجسته و تفکر برانگیز ادبی آذین بسته شده است.

از نظر وی مشخصه‌ی دیگر این قطعه ،سرشاری‌اش از ستاره‌های آیینی بختیاری آن هم از نوع شادیانه‌ی جشن ازدواج است... که مسعود بختیاری در این قطعه و نیز با شناخت و تسلطی که بر سطور مستور موسیقی و پرده‌ها و مقام‌هایش دارد، این آیین نیکو را همچون نسخه‌ایی مانا و قاب گرفته به یادگارگذاشته است.

وی در ادامه می نویسد: مسعود در آخرین اثر خود برای چندمین بار علاقه‌اش را،بل آرزویش را به دور هم جمع شدن تمام مال و ایل ،در یک شب پرستاره در دشت‌های فراخ بختیاری نمی‌تواند کتمان کند! و... معتقد است آن هنرمند فقید بااستفاده از واژه ها‌ی کهن و با اصالت مانند «اَنگِشت» به جای «ذغال».... یادآور دغدغه‌های فردوسی بزرگ در واژه گزینی فارسی بوده است.درادامه این نوشته آمده است :مسعود،نوازنده‌ی ساز سرنا،این ساز سازگار با صفا و صلابت ایل را فرا می‌خواند تا در مقام‌های«چوپی» و«ترکه بازی» و «سحرناز» آهنگ‌های خویش را ساز کند و در پی‌نواختن مقام «ترکی»،جوانان را به رقص«سه پا» دعوت می‌کند و به دهل زن هلهله آفرین ایل می‌گوید آن چنان بر دهل بکوب تا گوش شیطان کَر شود و فرار کند و نتواند در مراسم پاک عروسی جوانان ایل رخنه کند.

وی در پایان می نویسد: بازخوانی آیینی شعر بهیگ ، گویی آخرین پلان فیلم ضبط شده‌ای از یک مراسم عروسی است که هیچ کدام از دقائق و رسوم ایل از چشم تیزبین شاعر پوشیده نمی‌ماند.همه را به حضور در جشن فرا می‌خواند و چشمان نگرانش، میهمان تازه‌ی ایل را می‌پاید که نکند بهیگ ِ سپید جامه در برابر چشم زخم اهریمن قرار گیرد .بنابراین در میان اشعارکهن ومعاصر بختیاری، بدون شک شعر«بهیگ» جایگاه بس والایی خواهد داشت. زیرا بسیاری از وجوه شعری را با خود دارد و از هرگوشه که به برون و درون متن نگاه کنید جز ستاره و استعاره نمی بینید.
در تحلیلی دیگر از بهیگ،یکی دیگر از همتباران جوان نیز با اشاره به اینکه ...نام او اکنون و در غیابش چه شباهتی با غمآهنگی ترانه های بختیاری دارد!....آورده است: بهمن علاءالدین با بهره گیری از پشتوانه ای غنی از ترانه های کهن این قوم و البته با نگاهی معاصرتر و تغزلی جوان تر ، اثری به یادگار باقی گذارده است که..... در هر کرشمه رنگی از تجلی با هم بودن و برای هم بودن را می توانی درک کنی.... موسیقی بهیگ همچون دیگر آثار علاءالدین به همین علائق ساده دست دراز کرده است و خوشبختی خویش را در غنیمت شب نشینی ایل و تبسم روز می داند ... "بهیگ" می توانست "بهیگ" آثار بهمن علاءالدین باشد،اگر نسیم وصل او را به همنوایی با خود کمی دیرتر فرا می خواند.(20)و....سر انجام به گفته یکی از صاحب نظران، مرگ علاءالدین میتواند نقطه پایان عصرکوچ نشینی در ایران تلقی شود؛چرا که او آخرین راوی و نماد این عصر بود.عصری که از چهار هزار سال پیش در ایران آغاز شده و اکنون با یک جا نشینی اجباری کوچ نشینان واپسین روز ها را می گذراند... مرگ وی غافلگیر کننده بود وانگار زود بود که مخاطبان زاگرسی اش را در سوز بادها رها کند و برود و انگار هنوز بودند ترانه هایی که آرزو داشتیم با صدای سحرآمیز مسعود بشنویم اشان... و برای زاگرسیان او همان بود که" لورکا" برای "اندلس"...و انگار این آواز مشترک همه راویان دوران های از دست رفته است که : ترانه ای که نخواهم سرود من هرگز،خفته است روی لبانم،... ترانه ساعات گم شده در سایه های تار...ترانه ستاره های زنده در روز جاودان...(21)و... با این وجود،واگرچه او غریبانه رفت ،چندان که میلیونها شیفتگان وی نتوانستند وداعی درخور با وی داشته باشند و خاک بختیاری از در بر گرفتن تن وی محروم ماند، که دوست داشت در کفنی از برگ بلوط خاکش کنند(22)،اما.... نام ویاد او برای همیشه در دل و بر زبان همتباران بختیاری و زاگرسی اش زنده وجاری خواهد ماند، چون،صدا ونوای ملکوتی او برای همیشه بر فراز سرزمین بختیاری و زاگرس می ماند،و...چون: تنها صداست که می ماند!

روحش شاد 


ماخذ : موسسۀ فرهنگی هنری بهمن علاءالدین

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com




دیدگاه ها : نظرات