تبلیغات
. - ای که نان تو جوین بود و خوراکت کله جوش

ای که نان تو جوین بود و خوراکت کله جوش

17 آبان 90 22:24

نویسنده : قند پارسی

 ترکیب بند زیر برای مهندس متکبری سُروده شده است
که  از دمــاغ فیـل افتـاده بود
گرچه خود را شیــرازی میدانست 
و تافته ی جدابافته .
ولی از لطافت طبع و مرام نیک شیرازیان بهره ای نداشت.  .




 
(( غُربتی ))

***

ای که نان تو جوین بود و خوراکت کله جوش
ای کــــه بـودت پـدر آن غربتی خـــانه بدوش
ای کــــه بـود مـــادرت آن کولی تنبور فـروش
بـارها بـر سـر خـر  رفتی ز شیـراز به شوش

پیـش از ایـن دخـل تـو بـود از ثمن کـف بینی
ایـن زمـــان صــاحب پــول و پــله و مـاشینی



غــربتـی لاف نـــزن مـــن بـچــه شیـــــــرازم
نـه تـوئی افسـر مـافـوق و نـه من سربـــازم
نـه تـوئی بــاز شکاری و نـه من چون غـــازم
بــر حــذر بــاش از ایــن طبـع سخن پـــردازم

تـا کنـون خواسته ام  مـن بـه تـو ارفـاق کنم
ورنــه خـود دانی چه من با تو قـُرمساق کنم



ای مهنـدس بــه خیــــال تـو که من مسکینم
یــا خلـل هست مــرا چون تـو همی در دینـم
خــــوب افتــــادی تــو از چشــم محبـت بینـم
گــوش کـُن گــوش بــه نجــوای دل غمگینـم

من نــدارم  ز تـو  و  همچو تـو تـرسی در دل
پـوز صـد چـون تـو بـه یک هـزل بمـالم در گل



نه به دست است مرا بند و نه  در پـا زنجیـر
نه منـم همچـو تــو قـلاش و سـراپــــا تقصیر
خـواه  ای غربتـی از ایــن سخنـم پنــد بگیـر
یــا غریبـــانه فـغـــان سـرده و از غصـه بمیـر

من همــانم کــه براق سخن است شبدیزم
نیستـم طفـل کــه از بـانـگ سگی بگـــریزم



آنچه در خیگ تو رفتست همی تا بیخ است
بـه خیـالت کــه مرا ترس هم از توبیخ است
نحسی طـالع شوم تــو هم از مـریــخ است
سندست حرف من و مستندش تاریخ است

.............. هــر آن کس کـه پی چاره بشد
................. در پــــردۀ تــــو  پــــــاره بشد



بنهد کــولی خوش چهـره بـه پیشانی خـال
تــا کــه نـــازش نخــری از تــو نمیگیـرد فـال
گــــاه اغفــال کنــــد گــــاه بگـــردد اغفـــال
در و دکـــان و بـُوَد این تنبک و سیخ و قربال

این که تنبک بفروشد بـه گذر مـــادر توست
شاهدشوخ من است گرچه که تاج سرتوست



شهر شیـراز همــان تُربت کولی خیـز است
همچو نی قـامت کـولی ز شکر لبریـز است
چون شکر کـولی شیـراز هوس انگیـز است
قـصـۀ هــر شب کــولی شکر و پـرویـز است

شکر آنجـــاست چو پـرویــز شتابـــان رفتــن
غلـط است در پی شکر به سپاهــان رفتــن



بعـد صـد قـــرن نیـــاید چـو تــو مـــادر قحبه
مــــادر دهـــر نـزایـــــد چـو تــو مـــادر قحبه
............................. چـو تـو مـــادر قحبه
............................ چـو تـو مـــادر قحبه

من نــه آنــــم کـــــه بـرای تو تـره خرد کنم
وای از آن روز کـــه در حلق سخن دُرد کنم



ای مهندس به تو بی پرده بگویم که,که ای
خــــار  راه  همـــه و خـرمگس معــــرکه ای
یکزمان روی و زمانی تو چو پشت سکه ای
یکـه و مرتیـکـه و یـالقـوز و قـــوز و کـکه ای

پیـش حـــاجی چـو سگ لاس بجنبـانی دُم
تو خـــری و نـکنـــد آخــور خـود را  خـــر گُم



سبـب بــــازی ایــــــام چه خواهــــــد بودن
حاصل عمـر به جز نـام چه خواهــــــد بودن
حشمت و شاهی بهرام چه خواهـــد بودن
خواجه داند که به ناکام چه خواهــــد بودن

خرلنگ رفت و تو هم آخـر سر خواهی رفت
شب درازست توهم تابه سحرخواهی رفت




 شادان شهرو
بختیاری




خر لنگ ,
مدیر شلی بود که قبل از او ستم های بسیاری کرد
 و به تاوان ستم هایش اخراج شد و رفت





دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: 7 شهریور 95 23:42