تبلیغات
. - مناظره / سیمین بهبهانی, ابراهیم صهبا , رند تبریزی , شمس الدین عراقی , و ..

مناظره / سیمین بهبهانی, ابراهیم صهبا , رند تبریزی , شمس الدین عراقی , و ..

17 آبان 90 22:13

نویسنده : قند پارسی
ارسال شده در:


 


سیمین بهبهانی:

یـــارب مــرا یــــــاری بـــده ، تـــا سخت آزارش کنم
هجرش دهم ،زجرش دهم،خوارش کنم ،زارش کنم
از بـــوسه های آتشین ، وز خنـــده هــای دلنشین
صد شعـــله در جانش زنم ، صد فتنه در کارش کنم
در پیش چشمش ســـاغری ، گیرم ز دست دلبری
از رشک آزارش دهــــم ، وز غصـــه بیمــــارش کنم
بنـــدی بـــه پـــایش افکنـــم ، گویم خداوندش منم
چــون بنـــده در ســـودای زر ، کــالای بازارش کنم
گـویــد میفـــزا قهــر خود ، گویــم بخواهم مهر خود
گـویــد کــه کمتر کن جفا ، گویم که بسیارش کنم
هـــر شامگـــه در خــــانه ای ، چابکتر از پروانه ای
رقصـــم بر بیگـــانه ای ، وز خویش بیـــــزارش کنم
چون بینــم آن شیدای من ، فارغ شد از احوال من
منــــزل کنــــم در کوی او ، باشد که دیدارش کنم 


جواب ابراهیم صهبا

به سیمین بهبهانی

یــــارت شوم ، یـــارت شوم ، هر چنـــد آزارم کنی
نازت کشم ، نازت کشم ، گر در جهان خوارم کنی
بـــر من پسندی گـــر منم ، دل را نسازم غرق غم
بـاشد شفــا بخش دلــــم ، کز عشق بیمارم کنی
گـــر رانیم از کـوی خود ، ور باز خوانی سوی خود
بــا قهـــر و مهرت خوشدلـم کز عشق بیمارم کنی
من طایــر پــر بسته ام ، در کنــج غم بنشسته ام
من گـــر قفس بشکسته ام ، تا خود گرفتارم کنی
من عـــــاشق دلــــداده ام ، بهـــــر بلا آمــــاده ام
یـــار من دلـــــداده شو ، تــــا بـــا بلا یـــــارم کنی
مـــــا را چو کــــردی امتحـان ، ناچار گردی مهربان
رحم آخـــر ای آرام جــــان ، بـــر این دل زارم کنی
گر حـــــال دشنامــم دهی ، روز دگــر جانم دهی
کــــامم دهی ، کامم دهی ، الطاف بسیارم کنی 


جواب سیمین بهبهانی

به ابراهیم صهبا : 

گفتی شفــــا بخشم تـو را ، وز عشق بیمارت کنم
یعنی به خود دشمن شوم ، با خویشتن یارت کنم؟
گفتی کـــه دلدارت شوم ، شمع شب تـارت شوم
خـــوابی مبـــارک دیده ای ، ترسم که بیدارت کنم


جواب ابراهیم صهبا

به سیمین بهبهانی

دیگر اگر عریان شوی ،چون شاخه ای لرزان شوی
در اشکـها غلتـــان شوی ، دیگر نمی خواهم تو را
گر بـــاز هم یــــارم شوی ، شمع شب تارم شوی
شـــادان ز دیـدارم شوی ، دیگر نمی خواهم تو را
گر محرم رازم شوی، بشکسته چون سازم شوی
تنهـــا گـــل نـــازم شوی ، دیگر نمی خواهم تو را
گر بـــاز گـــردی از خطا ، دنبــــالم آیی هر کجـــــا
ای سنگدل ، ای بی وفا ، دیگر نمی خواهم تو را


جواب رند تبریزی

به سیمین بهبهانی و ابراهیم صهبا : 

صهبـای من زیبـای من ، سیمین تو را دلدار نیست
وز شعر او غمگین مشو ، کو در جهان بیدار نیست
گر عاشق و دلداده ای ، فارغ شو از عشقی چنین
کـــان یــار شهر آشوب تو ، در عالم هشیار نیست
صهبای من غمگین مشو،عشق از سر خود وارهان
کاندرسرای بی کسان،سیمین تو راغمخوار نیست
سیمین تو را گویم سخن، کاتش به دلها می زنـی
دل را شکستـن راحت و زیبنــده ی اشعـــار نیست
با عشوه گـــردانی سخن ، هـم فتنه در عالم کنی
بی پرده می گویـم تو را ، این خود مگر آزار نیست؟
دشمن به جان خود شدی کزعشق او لرزان شدی
زیرا کــه عشقی اینچنین ، سودای هر بازار نیست
صهبـــا بیــــا میخـــــانه ام ، گـــر راند از کوی وصال
چـــون رنـــد تبریزی دلش ، بیگـانه ی خمار نیست


عتاب شمس الدین عراقی

به رند تبریزی:

ای رنـــد تبریزی چـــرا ایـــن ها به آن ها می کنی
رنــــدانه می گویم ترا ،کآتش به جان ها می کنی 
ره می زنی صهبـــای ما  , ای وای تو , ای وای ما
شرمت نشدبر همرهان ،تیر از کمان ها می کنی؟ 
سیمین عــاشق پیشه را گـــــویی سخن ها ناروا
عاشق نبودی کین چنین ، زخم زبـان ها می کنی 
طشتی فرو انـــداختی ، بر عاشقان خوش تاختی
بشکن قلم خاموش شو ، تا این بیان ها می کنی 
خوانــــدی کجا این درس را ، واگو رها کن ترس را
آتش بـــزن بر دفترت ، تــــا این گمان ها می کنی 
دلبر اگــــر بر نــــاز شد ، افسانــه ی پـــر راز شد
دلـــداده داند گویدش : بــــاز امتحـان ها می کنی 
معشوق اگـــر نرمی کند ، عاشق ازآن گرمی کند!
ای بی خبر این قصه را ، بر نوجــوان ها می کنی؟ 
عاشق اگر بر قهر شد ، شیرین به کامش زهر شد
گاهی اگر این می کند ، بر آسمــان ها می کنی؟ 
او دانـــد و دلــــدار او ، سر بــــرده ای در کـــار او
زین سرکشی می ترسمت شایددکانها می کنی 
از (بی نشان) شد خواهشی، گر بر سر آرامشی
بــازت مبـــادا پاسخی ، گـر این ، زیان ها می کن


خطاب شادان شهرو بختیاری
 به شمس الدین عراقی
 و رند تبریزی....

از مفلسی و بی کسی , مـائیــم فکــــر نان و آب
شمس عــراقی می کنـــد بـــا رنــد تبریزی عتاب
در قیل وقال سلم و تور,عاشق نگردد کس به زور
باشد هـــم از رنـدی بــدور , ای رند با صهبا متاب
گیـــرم یکی دلـدار شد آن یک ز عشقش زار شد
باید چـــرا سربار شد , رفتن چــــرا سمت سراب
این ناز نیست این آتش است سیمین چو شیرین  سرکش است
آخـــر نمی بینید چـــرا بــــر گــــردن صهبــا طناب
سیمین به رسم دلبری, شد رشک حوری و پری
دل کـــرده صهبـــای حزین بر آتش عشقش کباب
تاهست میل آن به این,ای وای دل, ای وای دیـن
نــه شمس میگردد مطیع , نــه رند میگردد مُجاب
صهبــا نظــر درویش کُن , در کــار دل تفتیش کُـن
سیمین نمی ترسی مگـر از محشر و یـوالحساب
فـرمـــان بــده آن مـوی را , وآن نرگس دلجـوی را
کای زُلف عنبربو مپیچ , وی نرگس جـــادو بخـواب
در عشق باید کـور شد , حلاج شد , منصـور شد
باید سراپا شور شد, بایـد تُهی شُد چـون حُبـاب
ای سرور مه پیکران , از پیش چشم خــود مـران
صهبای عاشق پیشه را محض خدا , محض ثواب
وَالله مـــا هم سوختیم تــــا نرد عشق آموختیــم
شمعی اگــــر افروختیم , کــم نــور بود در آفتـاب
تــا عشق دامـــانم گرفت , اینم گرفت آنـم گرفت
نقد دل و جانم گرفت , برداشت تــا یارم  حجــاب
در عشق باید فرد شد,سختی کشید و مرد شد
وآنگــــاه رستــم وار رفت در جنگ بــــا افراسیاب
این عشق چیست  این نـاز چیست بنیـــاد عشق از  نـاز کیست
این عشق کی آمدپدید,این عشق کی گردیدباب
هرکس به قدر بود بُرد,از عشق سهم و سود بُرد
مجنون بیــابانگرد شُد , شهرو همی خـانه خـراب

شادان شهرو بختیاری







دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: 24 تیر 93 11:06